تبليغاتX
آنچنان كه يادداشت مي كنم... - به مناسبت نخواندن "دا"

اگر بخواهم به كسي دسته اي از رمان ها –نه دقيقا يك سبك- را معرفي كنم تا بخواند و البته بتوانم اين قيد را هم اضافه كنم كه شخصا از اين دسته رمان ها حقيقتا خوشم مي آيد، به احتمال ِنود و هفت هشت درصد مي گويم برو سراغ رمان هايي از جنگ جهاني دوم كه نويسنده خودش توي جنگ سرباز بوده باشد. –دو سه درصد احتمال مابقي مال وقتي ست كه طرف را مي گذارم سر كار-

شايد به علت غناي ادبي جنگ باشد. شايد هم يك جورهايي بكر بودن و استثنايي بودن شرايط جنگ موجب مي شود. البته شرايط جنگ جهاني دوم، با سربازان هاي متفاوت، گاه گاه بي تفاوت و گاه گاه به تعصب يك نژادپرست، آن را حسابي بكر تر و مستثنا تر مي كند. اما اين كه خود نويسنده در آن جنگ بوده باشد بسيار مهم است. اصولا اين كه نويسنده در فضايي كه مي سازد بوده باشد مهم است، و الا در ساختن داستان ش فضا به هر سويي منحرف مي شود الا آنچه بوده. چه رسد به جنگ كه خودش بستر به انحراف رفتن و سخن گزاف از رشادت و معجزه به زبان آوردن است. اما كسي كه خودش جنگيده باشد، -به گمان م منظورم اين است كه- ديد رئال تري، بلكه سو رئال تري نسبت به جنگ دارد. آخر جنگ كندوي تراژدي ست. اما عمدتا شخصيت هايي كه توانسته اند از جنگ رمان ناب بيرون بكشند، آنهايي هستند كه اين تراژديك ترين واقعه ي انساني-و البته غيرانساني- براي شان عادي و بعضا خنده دار شده است. رمان هايي با لحن طنزگونه ي تلخ و روايتي نامانوس از فضايي اساسا غم زده. جايي كه نويسنده با گونه ي خاص روايت ش، خواننده را با هجمه اي از غم­نويسه هايي كه در حد بذله هاي پيش پا افتاده مطرح مي شوند، غافل گير مي كند. جايي كه بيش از ظرفيت هضم به خواننده مي خوراند تا او دچار سرريز ادبي شود.

بارو كن در خواندن اين گونه رمان ها بارها و بارها احساس سرريز ادبي مي كنم. بلند مي شوم. راه مي روم. كتاب را بالا مي برم. پايين مي آورم. مي خندم. نفس عميق مي كشم. ورق مي زنم. دوباره مي خوانم. تعجب مي كنم. سرفه مي كنم. فحش مي دهم و الخ.

مربوط نوشت: اين يادداشت، به مناسبت نخواندن رمان "دا" ست. رماني از جنگ ايران و عراق كه توي نمايشگاه كه بوديم به چاپ پنجاهم رسيده بودَ فی الحال الله اعلم. اولين نوشته ي يك زن، كه زماني دختري هفده ساله، ساكن خرمشهر، لاي چرخ دنده هاي جنگ بوده است. رمان را نخوانده ام و از آنجا كه گران بود نخريدم. آنچه كه از نقدها مي شود فهميد، ديدي رئال و روایت گونه به جنگ ايران و عراق، از بطن جنگ، به دور از خيال پردازي هاي عارفانه و برآمده از تجربیات و دیده های شخصی و شنیده ها و خاطرات اطرافیان دارد.

+ يادداشت شده در ساعت 3:25 قبل از ظهر توسط سعید |